عطر سوسن و نسترن زیبا سروده ی دکتر نجمه سعدی
عطر سوسن و نسترن زیبا سروده ی دکتر نجمه سعدی

به گزارش آسان تکنولوژی، دکتر نجمه سعدی نظریه پرداز و شخصیت تراز اول علمی و بین المللی، مسلط به 3 زبان زنده دنیا عربی، فارسی و انگلیسی، بار دیگر صفایی دل انگیز را با اثارش از جمله شوره زار اشک و عطر سوسن و نسترن به ارمغان آورده، که این روزها در عالم عرفانی بسیار […]

به گزارش آسان تکنولوژی، دکتر نجمه سعدی نظریه پرداز و شخصیت تراز اول علمی و بین المللی، مسلط به 3 زبان زنده دنیا عربی، فارسی و انگلیسی، بار دیگر صفایی دل انگیز را با اثارش از جمله شوره زار اشک و عطر سوسن و نسترن به ارمغان آورده، که این روزها در عالم عرفانی بسیار ارزشمند است، این دکلمه زیبا (عطر سوسن و نسترن) از بیان زیبای خود در وصف امام حسین ع می باشد، بیان حال این دانشمند و عارف هنرمند دکتر نجمه سعدی عالمی تماشایی و بی نظیر دارد.

هان پیاده بیا…

پای بر شراره آتش بگذار، بگذار شعار تو بر علم باشد نه بیهوده… گاهی آهسته، گاهی دوان دوان، گاهی سینه خیز، زمین مشتاق این روزهای توست… بگذار پاهای تو را بنوازد و آرام گیرد… گویی به نبرد میروی، میدان پیش روی توست… در راه حسین آن نکو دشت مینا فام، آن نگار یغمایی با خون بنویس نه تنها با اشک دیده… شهادت بده که بر پیمان خود همراه حسین آن گل صد برگ عطر آسا خواهی ماند، ای زخمه ی اخلاص اندر صدر جان… بگذار چشم تو خون جاری کند و بد خواه تو پژواکی از شیون تو فرا گیرد، حتی اگر گسسته شوی به پیشگاه نگارین حسین آن یاقوت شکر بار و گل خوش بوی بار خواهی رسید… هان پیاده بیا… این برای هشدار است و حکایت چیز آسانی نیست… به استقبال زینب آن کلبه ی اعرابی، نگار سبایی بیا… زینب؟… آری زینـــب!… چه میخواهی بگویی ای دختر حیدر، زینب ای نوروز عرب، ای مائده ی فیض، ای برگ و نوال دو آفاق… من پاسبان تو هستم، اینک به نینوا بازگشتی با افتخار میگویم کیست که خیمه بسوزاند، به اسارت برد، نهر فرات را منع کند… هان پیاده بیا… گام هایت را بشمار که غایت در نینوا است… آری تو شایسته آنی که از دست با وفای ساقی دریا دل، نعیم وصال، نگار مه رو، عباس س س س آب بنوشی… کمر همت ببند، آغاز و پایان این سفر یکی است… حسین مهر پایدار، آن گلشن جاوید، آن خنده ی بهشت آنجا چشم انتظار توست… حسین؟… آری حسین!… آن یگانه شمله ی ریحان، گل سوری بر گلبان، گل زیبافر شایان، تازه رخ چو برگ و شاخ ز قطره باران… بلا از تو دور باشد ای فردوس عشرت… من تو را به خاطر دارم و می دانم بر عهد خود پیمان پایی… گویا با جان فشانی و شکیبایی عازم نبرد شده ای، بگذار ذکر زبان تو امام تشنه کام باشد…   حسین آن گل حمرا، نکو اختروش سیماب، بر نهر و مثال چشمه ی مهتاب، فروغ دانش و عرفان، همایون کوکب تابان… پژواک

هان پیاده بیا… پژواک تو شمشیر است و گام هایت میدان توست… شیون یا حیدر سر داده ای؟ برای روضه نیلوفری اقیانوس اشک شده ای؟ مرحبا براستی لایق تحسینی و به زیارت التزام داری… خوش اقبالی… هرگز کسی نتوانست بال و پرت را بشکند، بدان گام های تو ثبات و پایداری توست هان پیاده بیا… با دلی مشتاق تصویر عباس غنچه ی یاس، لاله ی کوهساران، ژاله باران به روی شبدر عنبر را مقابل خودت نگه دار، این سپهسالار باوفایان است… مگر بیش از این چه می خواهی؟! دوان دوان، برهنه پا به دنبال بارگاه زیبایش باش… بارگاه عباس؟ آری بارگاه عباس! آن سرو گل اندام، اختر مهرو، نکو نیلوفر مینو،… این برترین شکوه مندی است که عباس، سیمین همای زرین بال منتظر توست… به خاطر بیاور امامی را که بانگ العطش سر داد، اما ندا و پیشوایی نیافت… مگر غایت نهایی او چه بود؟ شهادت در راه تهذیب دین… با وجود شهادت، تیر و اسارت حرم سروری یافت، امتی که مکر کردند اما حسین خورشید زر افزای، صفه ی بهشت مثال مجاهدت نمود… توطئه کردند اما حسین سحاب خوش مطر در راه جان آفرین با آنها وارد نبرد شد، باطل را انهدام نمود و با خونابه ی خشکنایش بهشت را تصاحب نمود و پرچم را بر افراشت…

به دنبال بارگاه اش باش حتی اگر پشت آفتاب باشد…

حســیـــن آن شکوفه ی باغ بهشت، شهنشه عرب، خوشه ی زرین عنب.        هان پیاده بیا…