شعر حماسی بیعتِ دل
شعر حماسی بیعتِ دل

در این روزِ سرنوشت، که نسیم صبحِ نو بر دامنه‌های ایران‌زمین وزیدن گرفته است، دل‌ها به عهدی تازه فراخوانده می‌شوند؛ عهدی با مردی از سلاله نور، سید مجتبی — آن‌که در نگاهش آرامش ایمان و در گامش عزمِ تداوم راه حق پیداست. من و حیدری ها ، فرزند این خاک و خون، با دلی سرشار […]

در این روزِ سرنوشت، که نسیم صبحِ نو بر دامنه‌های ایران‌زمین وزیدن گرفته است،

دل‌ها به عهدی تازه فراخوانده می‌شوند؛ عهدی با مردی از سلاله نور، سید مجتبی —

آن‌که در نگاهش آرامش ایمان و در گامش عزمِ تداوم راه حق پیداست.

من و حیدری ها ، فرزند این خاک و خون،

با دلی سرشار از یقین و مهرِ وطن،

دستِ وفاداری بر پیمان می‌گذاریم،

بر ادامه راهی که با خون شهیدان نوشته شد و با امید نسل‌ها ادامه می‌یابد.

امروز، بیعتِ ما نه صرفِ سخن، که ایمانِ ریشه‌دار به عزت این ملت است؛

ایرانی که در سختی خم نشد و در طوفان، پرچم خود را برافراشته نگاه داشت.

با قلبی واحد، با صدایی واحد، با ایمانی واحد،

می‌گوییم: راه ولایت ادامه دارد،

و ما — مردمان این سرزمین، از کوچه‌های کوچک تا قله‌های بلند —

پای این پیمان ایستاده‌ایم.

باشد که خداوند، نگاهش را بر این سرزمین و رهبر جدید آن،بر ندارد.وروی سرزمینمان

سایه‌ای از آرامش، عدالت و روشنی قرار دهد.

سروده: رقیه حیدری آرباطان